آخرین روزهای آبان...
به نام خدا...
سلام....
یادتونه همش میگفتم بردیا خیلی بچه ی خوبیه...اصلا مامانش رو اذیت نمیکنه... خیلی مهربونه و خنده رو...
دو روزه دیگه ازین خبرا نیست.... نمیدونم پسرکمون چش شده
... همش غر میزنه.gif)
نق نقو شده
خدا کنه مریض نباشه ...نکنه یه وقت درد داشته باشه
من طاقت مریضی پسرکمون رو ندارم
ولی باید پسرکم اینو بدونی که اگه... نق بزنی بازم ما دوست داریم...
اگه بی خودی گریه کنی .. بازم ما دوست داریم...
اگه ماما ن رو اذیت کنی و شیر نخوری... دوست داریم..
اگه تو عروسی انقدر غر بزنی که به مامان خوش نگذره... اشکالی نداره...مامان دوست داره ...
همیشه.. همه جا.... تحت هر شرایطی.... مامان و با با دوستدارن 
.gif)
ولی امیدوارم هر چه زودتر برگردی به روزای گذشته و بشی یه پسر ساکت...gif)
حالاچند تا عکس از بردیا ببینیم...
عکسهای نیمرخ... تمام رخ...و... از بردیای ما
گاهی اوقات فکر میکنم اگه بردیا میتونست حرف بزنه.... با عصبانیت میگفت:
ماماااااااان انقدر چیلیک چیلیک عکس نگیر ازم.... چقدر فلش میزنی تو صورتم....gif)




حیاط خونه ی مامان بزرگ... به به چه طبیعتی.gif)


پسر خاله ایلیا هم درین عکس مشهود میباشد.... در حال شیطنت

الهی مامان قربون اون لبات بره...چند روزه همش لب پایین بردیا تو دهنشه...
وای که چقدر با نمک و خوردنی میشی اینطوری...
تازه... چند روزه که بردیا بدون کمک چند دقیقه ای میشینه... البته گاهی هم سقوط میکنه...
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
خدایا... خدای مهربون...١٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠ بار شکر
به خاطر وجود نازنین بردیا در کنار ما


آخرین روزهای آبان...
